در گوگل محبوب کنید :
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: محمد غفاری معروف به کمال‌المُلک

  1. #1

    پیشکسوت

    تاریخ عضویت
    آذ ۱۳۸۴
    مدال
    متاهلین سایت
    محل سکونت
    تهران
    حالت من
    none
    نوشته ها
    2,979
    تشکر
    1,433
    تشکر شده 1,292 بار در 450 ارسال
    اعتراض ها
    0
    میزان امتیاز
    634182
    Array

    پیش فرض محمد غفاری معروف به کمال‌المُلک

    نقاش ایرانی (حدود ۱۲۲۷ تا ۱۳۱۹ ش) یکی از مشهورترین و پرنفوذترین شخصیت‌های تاریخ هنر معاصر ایران به شمار می‌‌آید.
    با کار او جریان دویست‌سالهٔ تلفیق سنت‌های ایرانی و اروپایی به پایان می‌رسد و سنت طبیعت‌گرایی اروپایی در قالب نوعی هنر آکادمیک تثبیت می‌شود .
    زندگی و کار
    کمال الملک یا محمد غفاری در تهران زاده شد ولی سال‌های کودکی خود را در کاشان گذراند. در نوجوانی به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله آغاز به هنرآموزی کرد. ناصر الدین شاه به هنگام بازدید از این مدرسه کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند. دیری نگذشت که شاه به او لقب «نقاش باشی و پیشخدمت حضور همایونی» داد. (۱۲۶۱ ش) فعالیت مستمر او در مقام نقاش دربار و معلم شاه بسیار مقبول افتاد و از این رو لقب «کمال الملک» گرفت. پرده معروف به تالار آینه از جمله مهم‌ترین آثاری بود که در این سال‌ها به وجود آورد. پس از کشته شدن ناصر الدین شاه کمال الملک برای مطالعه به اروپا رفت. (۱۲۷۶ ش) مدتی بیش از سه سال را در فلورانس، رم و پاریس گذرانید؛ و در موزه‌ها به رونگاری از آثار استادانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. او به دستور مظفر الدین شاه به ایران بازگشت (۱۲۷۹ ش) و کار در دربار را ادامه داد، ولی عملاً نتوانست با خواست‌های شاه جدید کنار بیاید. به عراق رفت و چند سالی را در آنجا گذرانید. (۱۲۸۰ تا ۱۲۸۳ش) پرده‌های زرگر بغدادی (۱۲۸۰ ش) و میدان کربلا (۱۲۸۱ ش) را به هنگام اقامتش در عراق نقاشی کرد. او اگرچه به مشروطه خواهان متمایل بود (پرده علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) گواه آن است) در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نداشت. در سال‌های بعد مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. در این مدرسه با کوشش فراوان به پرورش شاگردان همت گماشت که زبده‌ترین شان خود استادانی در مکتب او شدند. سرانجام به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد، از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید (۱۳۰۶ ش) و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور کوچید. (۱۳۰۷ ش) در آنجا بر اثر حادثه‌ای از یک چشم نابینا شد؛ اما تا سال‌های آخر زندگانی به نقاشی ادامه داد. کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری اش تمایلی قوی و آشکار به روش و اسلوب طبیعت گرایی اروپایی داشت. با ظهور کمال الملک وظیفه‌ای جدید برای نقاش دربار معین شد. او می‌‌بایست رویداد ها، اشخاص، ساختمان ها، باغ‌ها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادی‌ترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی سبب نیست که کمال الملک در این دوره اغلب پرده هایش را با افزودن شرحی درباره موضوع رقم می‌‌زد. (مثلاً: طبیعت بیجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳خ) با این زمینه فکری و هنری کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شاید فقط ارتقای سطح دانش فنی اش بود. ولی در موزه‌ها آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته آنها شد. منطقاً او به لحاظ فرهنگی، ذهنی و سابقه هنری آمادگی رویارویی و احتمالاً بهره گیری از جنبش‌های دریافتگری (امپرسیونیسم) و پسا-دریافتگری را نداشت. اما زیبایی‌شناسی کلاسیسیسم رنسانس و سبک و اسلوب بغرنج هنرمندانی چون رامبراند را نیز به درستی درک نکرد (چنان که مثلاً در هیچ یک از نقاشی‌های کمال الملک و شاگردانش نشانی از آشنایی با اسلوب لعاب رنگ کاری به چشم نمی‌خورد.) با این حال آکادمی گرایی در او قوت گرفت؛ و هنگامی که به ایران بازگشت بیش از پیش به هنر دانشگاهی سده نوزدهم وابسته شده بود. حتی بعداً در بازنمایی موفقیت آمیز برخی موضوع‌های اجتماعی نیز از این وابستگی رهایی نیافت. او اساساً چهره نگار و منظره نگار بود؛ و در تک چهره‌هایی چون «سید نصرالله تقوی» قابلیت و مهارت خود را به حد کمال نمایان ساخت. کمال الملک با کوشش‌های خود در مقام نقاش و معلم پاسخی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه اش به ضرورت تحول هنری جامعه داد. بازتاب این کوشش‌ها در ذهن مردم خصوصیات اخلاقی، نحوه زندگی و واقعه کور شدنش از او یک مرد افسانه‌ای ساخت. از جمله دیگر آثارش: دورنمای صفی آباد (۱۲۵۳ ش)؛ عمله طرب؛ حوضخانه صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)؛ منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)؛ مرد مصری (۱۲۷۵ ش)؛ فالگیر یهودی؛ دهکده مغانک (۱۲۹۳ ش)؛ تک چهره خود هنرمند (۱۲۹۶ ش)؛ تک‌چهره صنیع الدوله؛ نیمرخ هنرمند (۱۳۰۰ ش)؛ منظره کوه شمیران (۱۳۰۱ ش). سرانجام محمد غفاری (کمال الملک) در ۲۷ مرداد سال ۱۳۱۹ درگذشت. نسخه اصل تعدادی از تابلوهای مشهور کمال الملک در کاخ گلستان در معرض نمایش قرار دارد .

  2. #2

    پیشکسوت

    تاریخ عضویت
    آذ ۱۳۸۴
    مدال
    متاهلین سایت
    محل سکونت
    تهران
    حالت من
    none
    نوشته ها
    2,979
    تشکر
    1,433
    تشکر شده 1,292 بار در 450 ارسال
    اعتراض ها
    0
    میزان امتیاز
    634182
    Array

    پیش فرض

    کمال الملک، بزرگمردِ هنر نگارگري در ايران معاصر

    «محمدغفاري» يا همان «کمالالملک» دوران ناصرالدينشاه، نقاش بزرگ معاصر ايران، در سالهاي نخست فرمانروايي ناصرالدينشاه قاجار در يک دودمان کهن ، هنرمند و سرشناس کاشان چشم به جهان گشود. ازبرجستگان و نام آوران اين فاميل بايد از «عبدالمطلب غفاري کاشاني» (نمايندهي کاشان و نطنز در شوراي دشت مغان مربوط به برگزيدن نادر به پادشاهي ايران) ، «ميرزا معزالدين محمد» ( فرماندار کاشان منصوب از طرف کريمخان زند ) و«ميرزا ابوالحسن خان غفاري» ، ملقب به «صنيعالملک»، نقاش معروف دستگاه محمدشاه قاجار و سپس نقاشباشي دربار ناصرالدينشاه ( در مدت بيست سال نخست از دوران حکومت او) نام برد.
    «صنيعالملک» در اواخر سلطنت محمدشاه براي پيشبرد هنر خود به ايتاليا سفر کرد و مدت زماني در هنرستانها و موزه هاي آن کشور به تحصيل و بررسي و نسخه برداري از نقاشيهاي استادان آن ديار اشتغال داشت. تاسيس «هنرستان نقاشي تهران« ازجمله خدمات«صنيعالملک» است. اين هنرمند شاگردان شايسته اي پرورش داد و از خود تابلوهاي ارزنده اي برجاي نهاد.

    تحصيلات ابتدايي «محمد غفاري» (برادرزاده ي صنيعالملک) به شيوهي عصر ناصري در مکتب يا مکاتب زادگاهش، کاشان صورت گرفت. ميرزا بزرگ، پدر «محمد غفاري»، که خود نيز مانند پدرانش داراي پيشه ي نقاشي بود، بعد از فراغت يافتن فرزندش «محمد» از تحصيلات ابتدايي، او را با پسر ديگرش «ابوتراب» (که سه سال بزرگتر از برادر خود بود)، به تهران فرستاد.

    «محمد» و «ابوتراب» در مدت سه سال اشتغال به تحصيل در دارالفنون، در رشته ي نقاشي، موفقيتهاي شاياني به دست آوردند. يک روز ناصرالدينشاه هنگام سرکشي به اين مدرسه، تابلويي را که محمد غفاري از چهره ي شاهزاده «اعتضادالسلطنه»، مدير دارالفنون کشيده بود، ديد و شديدا تحت تاثير زيبايي تابلو و شباهت بسيار زيادش با چهره ي مدير مدرسه قرار گرفت و در نتيجه از هويت نقاش تابلو جويا شد. او را معرفي کردند. پادشاه، جوان را بنواخت و مقرر داشت تا يکي از تالارهاي کاخ گلستان را بعنوان نقاشخانه در اختيار او بگذارند و برايش مقرري و مواجب تعيين کرد.

    از آن پس، ستاره ي بخت جوان با روالي استوار رو به اوج نهاد. نخست عنوان «خان» و پيشخدمت مخصوص، به او داده شد. اما مدتي بعد به مقام «نقاشباشي» ارتقاء يافت و کارهاي اونيز هر روز بيش از پيش ستايش و اعجاب همگان را برانگيخت. تا آنجا که فرمانرواي قاجار، خود نيز شاگردي استاد را پذيرا شد، و او را به لقب «کمالالملک» مفتخر ساخت و براي تکميل اطلاعات و مهارتهاي پيشين خويش در کار نقاشي، روزانه ساعاتي را نزد وي به شاگردي پرداخت. تماسهاي روزانه و مداوم ميان کمالالملک به عنوان استاد از يکسو و فرمانرواي کشور به نام هنرآموز از سوي ديگر موجب شد تا رابطه ي پيشخدمتي و خداوندگاري جاي خود را به رابطه ي معلمي و شاگردي دهد و ميان آن دو، نوعي دوستي و رفاقت پديد آيد.
    در این مدت کمالالملک بیش از 170 تابلو کشید که مشهورترین آنها«تالار آینه» و نخستین تابلویی است که امضای نقاش را بر خود دارد.

    تابلوی «تالار آینه»، نقش «موزه ی برلیان» است. این تابلو به درخواست ناصرالدینشاه کشیده شده است. «موزه ی برلیان» تالار بزرگی است که سقف و چهار دیوار آن آینه کاری شده است. از سقف این تالار سه، چهل چراغ آویزان است که هر کدام صد شاخه دارد و روی هرکاسه ی لاله، تصویر رنگی ناصرالدینشاه نقاشی شده است. در این تابلو، شاه نزدیک «تخت طاووس» روی صندلی نشسته و شمشیرش را روی زانو گذاشته است.
    هنر بزرگ نقاش در این شاهکار، منعکس کردن رنگ اشیاء در آینه ها و چراغهای بسیاری است که درون تالار است. در یکطرف اتاق «تخت طاووس»، کره ی جواهر و شمعدانها قرار دارد.

    سعادت و شادي کمالالملک با يافتن همسري دلخواه (خواهر مفتاحالملک از شخصيتهاي درباري) و گرم شدن محيط خانواده اش با تولد دختري زيبا، از چشمه هاي ديگر شادي و سعادت او بود. اما از آنجا که «گنج و مار و گل وخار و غم و شادي به همند« حادثه ي مرگ برادر بيست و هشت ساله اش «ابوتراب» که دوست او نيز بود، نقاش جوان را با رنج و اندوهي عميق قرين ساخت.

    پيش آمد ناگوار ديگري که جهان را در نگاه کمالالملک سياه کرد و زندگي را بر او تيره ساخت، حادثه ي دزديده شدن مقداري طلا و جواهر از تختطاووس بود. رويداد مزبور از اينرو به نقاشباشي لطمه ي روحي وارد ساخت که تختطاووس در تالار آينه و کاخ گلستان بود. يعني در همان مکاني که وي همه روزه در آنجا به ترسيم تابلويي از نماي تالار اشتغال ميورزيد. اين مطلب موجب گرديد که کمالالملک مورد بدگماني واقع شود و پس از احضار از سوي مسئول تحقيق، مدت چهار ساعت مورد بازجويي قرار گيرد. اگر چه سارق دستگير و اعدام شد، اما خاطره ي تلخ اين حادثه براي هميشه در ضمير نقاش بزرگ و پاکدامن باقي ماند.

    پس از مرگ ناصرالدينشاه و در آغاز سلطنت مظفرالدينشاه، کمالالملک با کسب اجازه از او، براي ادامه ي تحصيلات در زمينه ي زبان فرانسه و تاريخ و مطالعه در امر نقاشي، همچنين ديدار از موزه ها راهي کشورهاي اروپايي شد. او به مدت سه سال در ايتاليا و فرانسه و مدت کوتاهي هم در اتريش بسربرد. در اين مدت از موزههاي مهم شهرهاي رم، فلورانس و پاريس ديدن کرد و از روي شاهکارهاي «روبنس»، «تيسين» بويژه «رامبراند» نزديک به دوازده کپي ترسيم کرد. سفر نقاش بزرگ ايران به اروپا، آزموني پربار و ثمربخش بود. در اين سفر، او به دو هنرمند نابغه ي آن قاره يعني «لئوناردو داوينچي» و «وان راين رامبراند» ارادتي ويژه بهم رساند. اما اگر مقرر ميشد که يکي از آن دو را برگزيند، کفه ي هنرمند دوم سنگينتر بود.


    کمالالملک در مدت اقامت خود در اروپا آزمونهاي گوناگون و گاه دلنشيني را از سر گذراند. يکي از اين آزمونها بدست آوردن يک دوست خوب و وفادار و ديگري دولت دير رس، اما مستعجل عشق بود.

    دوست خوب او، «ابراهيم حکيمي» بود، که آن روزها در پاريس به تحصيل مشغول بود. و روزي که براي ديدار آثار هنري به موزه ي »لوور» رفته بود، با نقاشباشي ميهنش آشنا ميشود که محتملا به کار ترسيم کپيه از تابلويي در آن موزه سرگرم بوده است. اين برخورد تصادفي ميان آنها دوستي و مهري به بار ميآورد که ثمرهاش بعدها به صورت حکم رياست کمالالملک بر مدرسه ي «صنايع مستظرفه« پديدار ميشود. اين دوستي تا پايان عمر دوام مييابد.

    و اما آزمون ديگر استاد در اروپا، عشق بود. او در ماه هاي آخر اقامت خود در «وين» با «نريمانخان»، از ايرانيان ارمني تبار ملقب به قوامالسلطنه؛ که در دربار اتريش وزير مختار ايران بود آشنا ميشود. نريمانخان مردي صاحب فتوت و نظر بلند بود و نسبت به هموطنان خود از ملاطفت و مهمان نوازي دريغ نميکرد. ميان او و کمالالملک الفت و تفاهم پديد آمد و توقف استاد در شهر «وين» را طولاني ساخت. وزير مختار ايران دختري نسبتا سالمند داشت که تا آن زمان ازدواج نکرده بود. ديدار و آشنايي دختر با ميهمان عاليمقام، موجب شد که طرفين به دام عشق گرفتار و خواستار همسري و ازدواج با يکديگر شوند. در راه اين تحقق، دو مانع بزرگ وجود داشت.

    يکي اين که آيين معشوقه مسيحيت بود که ازدواج با مرد متاهل روا نيست و ديگر اين که کمالالملک که صاحب زن و فرزند بود، تجديد زناشويي، آن هم با دختري از کيش ديگر درست نمينمود.

    حاصل اين کار اين شد که استاد به پاريس بازگشت. در آنجا ميان او و مظفرالدينشاه که براي بار دوم به اروپا سفرکرده بود ديداري دست داد.شاه از او خواست تا به وطن بازگردد. کمالالملک نيز که از ماندن در اروپا خسته شده بود، فرصت را غنيمت شمرد و به ايران برگشت.

    »محمدعلي فروغي»، سرنوشت عشق استاد با دختر نريمان را چنين مينويس: ... »چندگاه پس از آن که کمالالملک از فرنگ برگشت، آن زن هم آمد، و کمالالملک چون در خانه ي مسکوني با زن و فرزندان نميتوانست با او بسر برد و بهار و تابستان هم در پيش بود، باغي در شميران کرايه کرد و آنجا با آن زن منزل گرفت. ولي آن تابستان بسر نرسيده، ناسازگاري شروع شد... پس همينکه شور و مستي اوايل منقضي شد نوبت ملامت رسيد و روزگار تلخ شد. حتي اين که وقتي زن، سم خورد که خود را بکشد و کمالالملک به مخمصه ي عجيبي گرفتار آمد... روزي با حال پريشان نزد پدرم آمد که چه کنم اين اوضاع قابل تحمل نيست و روي رهايي هم نميبينم. پس از گفتگو و مشاوره، پدرم گفت خوبست سفري در پيش بگيري.

    عاقبت همين فکر را پسنديد و در واقع سر به صحرا گذاشت و پس از خروج از تهران انگشتري ازدواج را براي زن پس فرستاد. او هم چاره اي نديد جز اين که تن به قضا بدهد. راه فرنگستان پيش گرفت » …

    کمالالملک پس از بازگشت از سفر، به دلايل گوناگون نتوانست مدت زيادي در ايران بماند. وضع روحي خود او، موقعيت اجتماعي و سياسي ، نارضايي از وضع نابسامان دربار مظفرالدينشاه و چشمداشت هاي روزافزون قدرتمندان داخلي از استاد، داير بر کشيدن تصويري از آنها و وابستگان آنها ازجمله مسايلي بود که او را واداشت دوباره تن به سفر بدهد. اين بار راه عراق را پيش گرفت.

    در خصوص مشکل اخير، دکتر«عبدالحسين نوايي»، مورخ و محقق به عنوان نمونه و از قول «حسين مويدپردازي» از شاگردان کمالالملک چنين حکايت کرده است.:

    »پس از بازگشت از سفر اروپا، روزي در هنگامي که شرفيابي به حضور مظفرالينشاه را داشت، امير بهادر جنگ خطاب به او گفته: «اوستا نقاش ميخواهم يک پرده ي خيلي عالي از قمربنيهاشم عباسبنعلي براي من بسازي که صورتش مانند خورشيد بدرخشد، چشمهايش مانند نرگس شهلا و ابرويش چون کمان رستم و دهانش مثل غنچه شکفته باشد و ديگر بقيهاش به سليقهي خودت. «

    »کمالالملک هم پس از چند روزي يک دايره ي بزرگ مشعشعي کشيده و در وسط آن يک غنچه و در بالاي آن دو عدد گل نرگس، که در زير دو کمان تيراندازي واقع شده، ساخته و روي آن پرده کشيده و براي او فرستاده و خود نيز شبانه به اتفاق يکي از نوکرهاي خود به بين النهرين رفته، مدتي قريب دو سال در آن صفحات به سياحت و زيارت عتبات عاليات مشغول بود...» به گفته ي ديگري، اميربهادر از استاد خواسته بود تا چهره ي او را در صحراي کربلا، درحاليکه نزد شمربن ذيالجوشن شفاعت ميکند تا از خون امام حسين درگذرد، نقاشي کند.

    نقل چنين مسائلي خواه روايت باشد و خواه افسانه، بازگو کننده ي اين موضوع هست که اطرافيان و درباريان قاجار شناخت و درکي از هنر والاي کمالالملک نداشتند. و با درخواستهاي بيجاي خود، هنرمند را آزار میدادند. ساعاتي را که بايد صرف پديدآوردن يک اثر هنري مي کرد به ناچار صرف سفارشات مبتذل و کشيدن صورت اعضاي خانواده و فاميل درباریان میشد. در اينجا بنا بر آن چه روايت يا افسانه و يا واقعيت است، گونه ي ديگري از اين رويدار را نقل ميکنيم و اين بار از زبان خود استاد:

    «هرچه در زمان ناصرالدينشاه، به خاطر هنرم از من به عناوين مختلف تشويق به عمل مي آمد، برعکس در زمان مظفرالدينشاه بي اندازه مرا آزار ميدادند. به من دستور مي دادند تابلوهاي ناپسند بکشم. مثلا يکي از اين تابلوها، صحراي کربلا به سفارش « اميربهادر» بود. او ميخواست تصوير او در اين تابلو نقش شود، به صورتي که از شمر تقاضاي شفاعت ميکند که سر امام حسين را نبرد. حالا ملاحظه کنيد که بايد چه کنم؟ تکليفم چيست؟

    بهر تقدير و به خاطر آن که «اميربهادر» از رجال دربار و از نزديکان شاه بود، مجبور شدم تابلو را تمام کنم. اگرچه باطنا رنجيده بودم و احساس خطا و گناه مي کردم. بهر حال در موقع مناسبي تابلو را براي «اميربهادر» فرستادم و خودم پيش او رفتم تا اگر توضيحي لازم باشد، بدهم. «اميربهادر» پس از ديدن تابلو خيلي خوشش آمد و کار مرا تحسين فراوان کرد و به نوکرش گفت ده تومان بده به نقاش! «
    اين در حالي بود که کمالالملک براي هر تابلويي که ميکشيد، افزون بر انعام و موجب دائمي خود، بيش از صد تومان ميگرفت. او از اين تحقير به شدت ناراحت ميشود و چنين ادامه ميدهد:

    »من هم اين بي ادبي و هتک حرمت او را جواب دادم. ده تومان را نگرفتم و گفتم که تابلو ناتمام است. اجازه بدهيد تمام کنم و بياورم. «امير بهادر» خوشحال شد و اجازه داد. من هم تابلو را به منزل بردم. سر او را با سر شمر عوض کردم و تمام اعيان و اشراف و کسانش را که با او مناسباتي داشتند، دعوت کردم و تابلو را نشانشان دادم. اين مجلس بسيار تماشايي بود. مي دانستم که خبر آن فردا به گوشش خواهد رسيد. همينطور هم شد. چند روز بعد «اميربهادر» مبلغي پول فرستاد تا تابلو را ببرد. من هم تابلو را جلوي روي فرستاده اش پاره کردم و آتش زدم و با خود عهد کردم که به خاطر هيچکس هنر و دينم را به خطر نيندازم و آلوده نکنم. «

    در هر حال علت سفر طولاني کمالالملک به عراق، خواه در اثر بهم خوردن ازدواج دوم او باشد، خواه وضع آشفته ي دربار مظفرالدينشاه يا انتظارهاي بيجا و نادرست قدرتمندان وقت، مهم اين است که مسافرت مزبور براي استاد ثمربخش و براي گنجينهي آثار هنري ايران سودآور بوده است. به اين دليل که نقاش بزرگ ما براثر تفاوت محيط، تازگي موضوعات، تنوع سوژه ها برسر ذوق آمده و به آفرينش آثار متعددي مانند «عَرَبِ خفته»، «زرگر و شاگردش»، «ميدان کربلاي معلي»، و «فالگيران بغدادي» دستيازيده است. آگاهان فن، برخي از اين آثار را جزء بهترين کارهاي استاد شناختهاند.

    فعاليتهاي هنري «کمالالملک» در دوران قاجار، سه بخش را دربر ميگيرد:

    1- دوران ناصري
    2- دوران حکومت مظفرالدينشاه
    3- سالهاي سلطنت احمدشاه

    دوران سوم فعاليتهاي هنري استاد در عصر قاجار با روزگار سلطنت احمدشاه منطبق است. در آغاز اين دوران، دوستان استاد مانند «محمدعلي فروغي»، رئيس مجلس شوراي ملي، «ابراهيم حکيمي»، وزير معارف وقت و »سردار اسعدبختياري»، فاتح تهران که از تنگناي مادي کمالالملک آگاه بودند، زمينه را طوري فراهم ساختند تا هنرکدهاي به نام «مدرسه ي صنايع مستظرفه»، در چهارچوب سازمانهاي وزارت معارف تاسيس و ابلاغ رياست آن با ماهي سيصد و دوازده تومان، که در معيار مالي آن زمان پول کلاني بود، به نام استاد صادر گشت.


    در ميان سازمانهاي فرهنگي که در روزگار قاجاريه برپا شده است، به استثناء دارالفنون، تاسيس صدراعظم ايران «ميرزاتقيخان اميرکبير»، دشوار بتوان سازماني را نشان داد که مانند تاسيس مدرسه ي صنايع تا اين اندازه بجا بوده و سودمند افتاده باشد.

    در اين هنرکده، نخست تنها نقاشي تدريس ميشد. اما کمالالملک خود تدريجا رشته هاي هنري ديگر از جمله مجسمه سازي و قاليبافي را نيز بر برنامه ي آن افزود. تاسيس مدرسه ي مزبور نه تنها باعث شد تا نگارگر بزرگ که براثر رنجهاي شخصي و نيز نارضايي از وضع کشور، شور و هيجان پيشين در ايجاد آثار برجسته را از دست داده بود، بار ديگر بر سرذوق آيد و تابلوهاي ارزنده ي تازه اي به وجود آورد، بلکه موجب آن گشت تا دقايق و اصول نقاشي سنتي ايران همراه با معلومات مربوط به شيوه هاي نقاشي باختر زمين به اضافه ي حاصل نبوغ و آزمونهاي شخصي کمالالملک در زمينه ي هنر نگارگري به يک گروه از جوانان مستعد و هوشمند ايراني انتقال يابد.
    از جمله فارغ التحصيلان اين مدرسه میتوان، در رشتهي نقاشي، از ميرزا اسماعيل آشتياني، احمد جواهري، عليمحمد حيدريان، حسنعلي وزيري، حسين شيخ، حسينعلي مويدپردازي، صدرالين شايسته شيرازي، محمود اوليايي، علي اکبر نجم آبادي، يحيي دولتشاهي، عليخان محمودي، در رشته ي مجسمه سازي از ابوالحسن صديقي و رفيع حالتي که بعدها ذر رشته ي نگارگري و پيکرتراشي ايران نقش چراغداران را بر دوش گرفتند.

    در باره ي کناره گيري کمالالملک از سرپرستي «مدرسه ي صنايع مستظرفه» و درنتيجه برهم خوردن بساط و بسته شدن موسسه، نظرهاي گوناگوني ابراز شده است. اما از توضيحات ذکاء الملک چنين برمیآید که:

    »طبع بسيار حساس استاد نميپذيرفت که افراد کوچکتر و پايين تر از او در کارش مداخله کنند. زيرا مدرسه را وزارت معارف تاسيس کرده بود و کمالالملک يکي از اعضاي آن محسوب ميشد. از آنجا که او مقامات ظاهري و باطني و حيثيات دنيوي و معنوي خود را بالاتر از همه ي اين اشخاص مي دانست، دشوار بود که برتابد به او رياست بفروشند. کسي که از اول عمر جز ناصرالدينشاه شخص ديگري را بالاي سر خود نديده، نميتوانست تصور و تحمل کند که کساني که نسبت به او از همه جهت بچه بودند، در کارش مداخله کنند. «

    ذکاءالملک باز هم حکايت میکند که:« دوستداران کمالالملک براي رفع مشکل کار و حل مسايل مربوط به مقررات اداري و مالي کوششها ميکنند. حتي ابراهيم حکيمي(حکيم الملک)، براي رضايت خاطر استاد و قرار دادن او در فراسوي برخي از مقررات، جهت وي ابلاغ معاونت وزارت فرهنگ را صادر ميکند. اما بي حاصل است. اين بود که کمالالملک هم دست و پاي خود را جمع کرد و رفت. همينقدر شد که حقوق تقاعد مختصري قانونا براي او مقرر گرديد. «

    در جريان انتقال سلطنت از قاجاريه به خاندان پهلوي، کمالالملک با وضع احساسي و عاطفي دشواري همراه بود. از يکسو ارتباط او با خاندان پيشين، بويژه ناصرالدينشاه، که ميان او و شاه رابطه ي دوستي و رفاقت بوجود آورده بود و رفاه مادي و معنوي حاصل از کار او بعنوان نقاش دربار، وضعيتي را پديد آورده بود که او خود را وابسته به دودمان قاجاريه ميديد.

    از سوي ديگر، ضعف و ناتواني دستگاه قاجاريه در اداره ي کشور که نتیجه اش فقر، فساد، نارضايي داخلي، هرج و مرج و بي کفايتي در سياست خارجي ايران بود و استاد را بر آن ميداشت تا دلبستگي و تعلقات ديرين را فراموش کند و براي روي کار آمدن يک سيستم بهتر و جديد سياسي و اجتماعي با اصلاح طلبان وطن خواه هم داستان شود. نتيجه ي سفر سه ساله ي او به اروپا و توجه به نظم، عدالت، آزادي، آبادي و پيشرفتهاي شگفت انگيز علمي، فني، و صنعتي، همچنين رفاه اجتماعي در آن قاره، استاد را به سوي انديشه هاي نو رهنمون شد.

    ورود کمالالملک (در بازگشت از اروپا) به تهران، مصادف شد با انقلاب مشروطيت. او با انتشار مقالات و ترجمه ي مطالبي از «ژانژاک روسو« و ساير نويسندگان آزادي خواه فرانسه، دين خود را به نهضت جديد ادا نمود. از دل و جان مشروطه طلب شده بود و در اين جهت ذوقي داشت که براي مستبدين مضمونها ميگفت و قصه هاي شيرين ميساخت.

    يکي از چهره هاي چشمگير ايران در اين گذار، يعني قدرت يافتن مخالفان سلطنت قاجاريه و سقوط اين سلسله، رضاخان ميرپنج بود که پس از فتح تهران، توسط مشروطه طلبان به مقام وزارت جنگ و نخستوزيري ارتقا يافت. رضاخان در ديداري که از مدرسه داشته چندين بار استاد را ملاقات مي کند و تحت تاثير رفتار او قرار ميگيرد. پس از زمان کوتاه ي «مدرسه ي صنايع مستظرفه» منحل شده و کمالالملک به (حسين آباد نيشابور) ميرود.


    سالهاي دور از جنجالِ کمالالملک در »حسين آباد» نيشابور

    محمدعلي فروغي(ذکاءالملک) در باره ي چگونگي تصميم »کمالالملک» در مورد انتقال محل زندگي خود از پايتخت کشور به روستاي دورافتاده ي »حسين آباد» چنين مينويسد:

    پس از کناره گيري از رياست مدرسه، «کمالالملک» بر آن شد که در گوشه ي دهکده اي به »کار کشاورزي بپردازد و زندگي را در انزوا بگذراند. اين خيال را از ديرگاهي داشت و جهت آن ذخيره اي هم فراهم آورده بود. «

    در اينجا اين پرسش پيش مي آيد که چطور شد که «کمالالملک» از همه ي شهرستانهاي ايران، »نيشابور»، و از همه ي روستاهاي «نيشابور»، «حسين آباد» را براي ادامه ي زندگي و سالهاي پايان عمر خويش برگزيد و چرا زادگاه خودش «کاشان» يا شهرستاني ديگر مثلا »شيراز» يا «اصفهان» را انتخاب نکرد؟

    بسياري بر اين باور بودند که استاد به «حسين آباد» تبعيد شده است. اما اين فرضيه نميتواند درست باشد زيرا تصميم «کمالالملک« داير بر خريد مزرعه و اشتغال به کار کشاورزي، همچنين ترک تهران و با آرامش زندگي کردن از قبل برنامه ريزي شده بود. خود او در نام هاي که از «حسين آباد» به دکتر «قاسم غني» مينويسد چنين ميآورد:

    »...مزاجا بد نيستم لکن به واسطه ي رفتار بعضيها چه از طرف تهران و چه از همين نواحي روحا خيلي کسل هستم و ترک مراوده و معاشرت را با همه کس کرده ام. تقريبا از ابتدا هم پناه آوردن به اين گوشه هم به واسطه ي دوري از اين مردم بود... «

    در جاي ديگر ميآورد: « من گوشه ي بياباني را اختيار کرده، به دو فنجان شير قناعت کرده ام که بقيه ي عمر را بکوشم گذشته را فراموش کنم«

    ملک «حسين آباد» متعلق به «سالارمعتمد» بود که استاد چون آنجا را واجد همه شرايطي يافت که دلش ميخواست، درنتيجه پسنديد و بقيه عمر را در همانجا زيست. خانه اي همانطور که خود خواسته بود قدري دور از جاده و شهر و داشتن منظره ي صحرايي.

    افراد زيادي رنج راه را برخود هموار ميساختند تا به ديدن اين استاد بزرگ بروند و از محضر شيرين و پرمهر او بهرهمند شوند.

    »محمد حسن شهريار«، سخن سراي بلند آوازه ي معاصر که با يارانش مدتي را ميهمان «کمالالملک» بوده اند از مهر فراوان استاد، شيوه ي پذيرايي و مجلس آرايي او سخنها گفته است. افراد بسيار و شخصيتهاي برجسته اي اين راه را براي ديدن استاد طي ميکردند. جز شاگردانش که با اشتياق به ديدارش ميرفتند و چند روزي را ميهمان او بودند، دوستان نزديک او که روزي از وزراء مملکت بودها ند، پژوهشگران ايراني و خارجي و برخي از خاورشناسان اروپايي از جمله «هنري ماسه» (ايرانشناس فرانسه)، همان راه خاکي «حسين آباد» نيشابور را با اشتياق طي کرده اند.

    در بين دردها، رنجها و صدمه هايي که در مدت زندگي طولاني کمالالملک بر او وارد آمده، هيچيک به اندازهي آسيب ديدن يکي از چشمهاي او، خاطرش را آزرده و خاطر يک ملت را مکدر نساخته است. دردي همپاي کر شدن نابغه ي بزرگ موسيقي،(بتهوون) .
    در باره ي اين رويداد، روايتهاي گوناگوني وجود دارد:

    کمالالملک معمولا تابستانها به نيشابور ميرفت و در منزل دوستانش اقامت ميکرد.روزي مهمان مردي به نام« سالارخان معتمد گنجي» شد. او علاقه ي بسياري به استاد داشت و در پذيرايي او از هيچ چيز کوتاهي نميکرد. «سالارخان» کارگري داشت که قسمتي از بار ميوه اي را که قرار بود به شهر ببرد، فروخته و پولش را برداشته بود. سالارخان او را اخراج کرده بود. کارگر که ازعلاقه ي سالارخان به کمالالملک اطلاع داشت، از فرصت استفاده کرد و هنگامي که آن دو درباغ گردش ميکردند جلو رفت و از استاد خواست که پادرمياني کند تا سالارخان او را ببخشد. ارباب که از دست او بسيار عصباني بود، پاره آجري برداشت و به سوي او پرتاب کرد. کمالالملک براي اين که آجر به سر کارگر نخورد، جلو دويد. درنتیجه به صورت او خورد و شيشه ي عينکش شکست و آسيب شديدي به چشمش وارد ساخت. سالارخان گريان و نالان، پزشکي بر بالين او آورد که با همه تلاش خود نتيجه اي ندید. او که نميخواست سالارخان به دردسر بيفتد واقعيت را نگفت و چنين وانمود کرد که زمينخورده است. این حادثه ی دردناک منجر به از دست دادن بینایی یک چشم این هنرمند بزرگ شد.

    پس از اين مدت، بزرگترين نقاش معاصر ايران، در آخرين دوازده سال زندگي خود جز يک پرتره ي نيمه تمام اثري بوجود نياورده است. تاريخ تقريبي تابلوي مزبور که پيرمردي را در حال استراحت و در وضعي متکي بر آرنج دست نشان ميدهد، سال1350(هجري قمري) است.

    اطلاعاتي که در باره ي کمالالملک در دست است نشان مي دهد که او افزون بر نبوغ هنري و شناخت بسيار بالاي او از امور، به آموختن دانش بسيار علاقمند و شائق بود. در ايام خدمت در دربار ناصرالدينشاه زبان فرانسه را آموخت که پس از کار به آموزش آن ميپرداخت. چنان که در زمان شروع نهضت مشروطه، آثار بسياري را از»ژانژاکروسو» ترجمه کرد. به شعر و ادبيات کشور خود نيز عشق ميورزيد.

    محمدعلي فروغي مينويسد که «شعرشناس و شعردان هم بود. از فردوسي و سعدي و حافظ شعر بسيار ميدانست و از بزرگان و نويسندگان اروپايي بسيار ميخواند. از ويژگيهاي ديگر او شيرين سخني، گرمي کلام و مجلس آرايي او بود. مضامين بسيار دلنشيني را مي گفت و به نحو دلپسندي حکايت ميکرد که حکم تئاترهاي اروپا را داشت. از هنر موسيقي آگاهي داشت و در مجالس خصوصي با صداي گرم خويش، شور و حالي به ياران ميبخشيد. «








    آثار برجاي مانده از کمالالملک:

    پرتره اعتضادالسلطنه - اردوي مستقر در سرخهحصار - تابلوي زمانخان - تصوير پسر ناصرالملک - دورنماي عمارت گلستان - دورنماي باغچهي گلستان - دورنماي دهکدهي امامه - دورنماي درهي زانوسي - منظره اسبدواني باغشاه - تصوير مولانا جلال الدين رومي - تابلوي عمو صادق - تابلوي دو دختر گدا - تابلوي قناري و گربه - تابلوي فالگير بغدادي – تابلوي تالار آينه – ترسيم کپيه ي از صورت»رامبراند» – صورت «تيسين» - پرتره اي از خود – ترسيم کپيه اي از تصوير «سنماتيو -« کشيدن تصوير يک زن برهنه، با همکاري «گرديجان» نقاش فرانسوي – کپيه از چهرهي حضرت يونس – بازار مرغ فروش هاي پاريس – پرترهي «فونتن لاتور» نقاش فرانسوي – تصوير مظفرالدين شاه – تابلوي زرگر بغدادي و شاگردش – ميدان کربلاي معلا – تابلوي عرب خفته – پرتره ي حاجي نصرالله تقوي – پرتره ي حاجيقليخان بختياري، سردار اسعد – پرتره ي عضدالملک قاجار – پرتره ی ميرزا محمدحسين خان(ذکاءالملک) – تابلوي دهکدهاي در شمال دماوند – پرتره ي وثوقالدوله – پرتره اي از خود نقاش – پرتره ي ديگري از خود نقاش – دورنماي مغانک – پرترهي نقاش از خود – دورنماي توچال – تصوير يک کبک بيجان – پرتره اي از مشهدي ناصر پيشخدمت – آخرين پرترهي استاد از خود – دورنماي ناتمام کوهستان – پرترهي ناتمام پيرمردي در حال خواب.

    برخي تابلوها نيز تاريخشان با قيد سدهي چهاردهم هجري مشخص شدهاست که از آن جمله هستند:
    حوضخانهي صاحبقرانيه – تابلوي کيمياگران – نوازندگان عصر ناصري – منظرهي باغ سلطنتآباد – تصوير حضرت مريم – نگارهي مردي برهنه – تابلوي غروب شميران – تابلوي کاتب يا خطاط – دورنماي کوه البرز – مجسمه ي فردوسي.

    کمالالملک در سال 1319 خورشيدي براثر کهولت سن بيمار و بستري شد. سرانجام ساعت 2 بعد از ظهر روز يکشنبه 27 مردادماه، در سن 95 سالگي در منزل محمد غفاري، نوهي دختريش، چشم از جهان فروبست. او وصيت کرده بود که در باغ خودش در«حسين آباد» دفن شود اما او را در نيشابور و مجاور مزار شيخ فريدالدين عطار نيشابوري به خاک سپردند.

  3. #3

    پیشکسوت

    تاریخ عضویت
    آذ ۱۳۸۴
    مدال
    متاهلین سایت
    محل سکونت
    تهران
    حالت من
    none
    نوشته ها
    2,979
    تشکر
    1,433
    تشکر شده 1,292 بار در 450 ارسال
    اعتراض ها
    0
    میزان امتیاز
    634182
    Array

    پیش فرض

    گاهشمار زندگی کمال‌الملک
    • 1226: تولد کمال الملک در تهران
    • 1226: سفر به کاشان در شش ماهگی
    • 1234: سفر به تهران برای تحصیل
    • 1235: ورود به مدرسه دارالفنون
    • 1242: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه
    • 1255: گرفتن لقب نقاش‌باشی
    1285 : گرفتن لقب نقاش‌باشی خاصه
    • 1262: ازدواج با زهرا خانم
    • 1263: به دنیا آمدن دخترش نصرت
    • 1267: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
    • 1269: گرفتن لقب کمال‌الملک از ناصرالدین شاه
    • 1272: آغاز به آموختن زبان فرانسه
    • 1273: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
    • 1274: ورود به پاریس 1276: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
    • 1277: چاپ زندگی‌نامه کمال‌الملک در روزنامه شرافت، شماره شصت
    • 1277: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
    • 1278: سفر به عراق، هم‌زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج
    • 1280: بازگشت به ایران و تمارض مصلحتی به سکته
    • 1285: مرگ مظفرالدین شاه و خوب شدن سکته استاد!
    • 1287: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
    • 1296: درگذشت پسرش حسینعلی خان
    • 1297: درگذشت همسرش
    • 1298: درگذشت مادرش حدود
    • 1300: نابینا شدن یک چشمش
    • 1302 تا 1306: درگیری کمال‌الملک با وزرای معارف دولت وقت
    • 1306: استعفا و آغاز بازنشستگی و اقامت در حسین‌آباد نیشابور
    • 1319: درگذشت کمال‌الملک
    آرامگاه کمال‌الملک بنایی است که در شهر نیشابور بر مزار کمال‌الملک ساخته شده است.
    این بنا کنار آرامگاه عطار نیشابوری و در باغی در محله کهن شادیاخ در شهر نیشابور ساخته‌شده‌است. این باغ در فاصله نزدیک به یک کیلومتر در سمت غرب آرامگاه خیام قرار گرفته‌است.
    طراح این بنای یادبود استاد هوشنگ سیحون است

  4. #4

    پیشکسوت

    تاریخ عضویت
    آذ ۱۳۸۴
    مدال
    متاهلین سایت
    محل سکونت
    تهران
    حالت من
    none
    نوشته ها
    2,979
    تشکر
    1,433
    تشکر شده 1,292 بار در 450 ارسال
    اعتراض ها
    0
    میزان امتیاز
    634182
    Array

    پیش فرض

    فهرست آثار
    آثار کمال‌الملک از سال 1290خ تا زمانی که چشمش آسیب دید:

    1- مرد برهنه
    2- دورنمای دماوند
    3- دورنمای دیگری از دماوند
    4- آخوند رمال
    5- تصویر نیم‌تنه ناصرالدین‌شاه
    6- تصویر مشهدی ناصر
    7- زن پای چراغ
    8- خانه سنگی
    9- خانه دهاتی
    10- دورنمای دیگری از باغ مهران
    11- کپیه از تابلوی مزین‌الدوله (تابلو میوه)
    12- سن ماتیو
    13- کپیه تیسین
    14- رمال بغدادی
    15- تصویر عضدالملک
    16- دورنمای مغانک
    17- پیرمرد (ناتمام)
    18- مصری
    19- تصویر دیگر مصری
    20- فانتن لاتور
    21- کبک بی‌جان
    22- تصویر نیم‌تنه اتابک
    23- صورت جوانی کمال الملک
    24- رمال
    25- تصویر کمال‌الملک در حال تبسم
    26- زرگر
    27- صورت کمال‌الملک با کلاه
    28- بن‌زور
    29- پرتیه
    30- صورت دیگری از کمال‌الملک با شنل
    31- تصویر زن(مداد)
    32- زری یراقی‌های جهود
    33- صورت دیگری از جوانی کمال‌الملک
    34- زنجیری
    35- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده)
    36- تصویر مرحوم ذکاء الملک
    37- تصویر رامبراند
    38- تصویر دیگری از کمال‌الملک
    39- دورنمای چراغ‌برها
    40- بازار مرغ فروش‌ها
    41- صورت سردار اسعد
    42- قالیچه صورت رامبراند
    43- قالیچه صورت کمال الملک
    44- قالیچه دورنمای منظره‌ای از شمیران
    45- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی
    46- قالیچه دورنمای یاخچی‌آباد
    47- کپیه رافائل
    48- کپیه تابلوی دیگری از تیسین
    49- کپیه ونوس
    50- تصویر مظفرالدین شاه
    51- تصویر احمد شاه
    52- تصویر کمال‌الملک (آبرنگ)
    53- تصویر مولانا (آبرنگ)
    54- عرب خوابیده (آبرنگ)
    55- حوض صاحبقرانیه
    56- تکیه دولت
    57- دورنمای پس قلعه
    58- دورنمای زانوس
    59- تالار آیینه
    60- دورنمای لار
    61- صورت ناصرالملک
    62- تصویر پسر ناصرالملک
    63- تصویر مشیرالدوله
    64- تصویر وثوق‌الدوله
    65- تصویر ضیع‌الدوله
    66- پرنده الوان (آبرنگ)
    67- دورنمای شهر از پشت‌بام صاحبقرانیه
    68- دورنمای کوه شمیران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام)
    69- قالیچه منظره خیابان شمیران
    70- زن
    71- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه)
    72- کپیه باسمه‌ای دیگر (به دستور احمدشاه)
    73- نوازنده‌ها
    74- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمت‌های دربار
    75- نیم‌تنه یکی از درباریان (آبرنگ)
    76- بازار کربلا
    77- منظره آبشار دوقلو
    78- منظره حوض و فواره قصر گلستان
    79- تصویر میرزاعلی‌اصغر خان اتابک (نیم تنه)
    80- تصویر میرزا علی‌اصغرخان (تمام قد)
    81- تصویر آقاعلی‌معین‌الحضور (آبرنگ)
    www.miniyatoor.blogfa.com

    آفتاب به گیاهی حرارت میدهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
    امروز , اولین روز از بقیه عمر شماست .

موضوعات مشابه

  1. °~° محمد علي کتاب شاملويش را به ناشر سپرد °~°
    توسط independent در انجمن شعر و ادبیات
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۲ اسفند ۸۶, ۰۴:۵۷ بعد از ظهر
  2. محمد نوازی از استقلال کنار گذاشته شد
    توسط amirali در انجمن اخبار ورزشی
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۰ اسفند ۸۶, ۰۹:۱۷ بعد از ظهر
  3. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۲ آبان ۸۶, ۰۹:۱۱ قبل از ظهر
  4. محمد على كلى شصت و پنج ساله شد
    توسط sukut در انجمن زتدگینامه شاعران و بزرگان
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۳ بهمن ۸۵, ۱۲:۳۷ قبل از ظهر
  5. مرورى بر فيلمهاى كرك داگلاس، هنرپيشه معروف هاليوود
    توسط sukut در انجمن انجمن فیلم و سینما و تئاتر
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۹ آذر ۸۵, ۰۸:۳۶ بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
پی سی دیتا یک سایت آموزشی و تفریحی می باشد و هدفی جز سرگرمی و بالابردن سطح آگاهی عموم افراد از طریق آموزش هایی که در سایت قرار میگیرد نداشته و ندارد.جمع های برگزار شده در این سایت تنها به جهت روابط دوستانه بین اعضای سایت می باشد. امیدواریم سالی پر از شادی و موفقیت داشته باشید...

وبی ایران