آخرین ارسالهای انجمن


بازگشت   انجمن هاي گفتگو > بخش فرهنگي، هنري ، تاريخي و مذهبي > فرهنگي > داستان کوتاه

پاسخ
 
ابزارهای موضوع امتیاز موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۰۵-۹-۱۳۸۹, ۰۲:۵۷ بعد از ظهر   #1
sahar_s
مدير انجمن
 
sahar_s آواتار ها
 
تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۵
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,181
تشکرها: 1,541
تشکر شده 2,946 بار در 813 ارسال
حالت من:
امتیاز: 15935 sahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond reputesahar_s has a reputation beyond repute
Activity Longevity
17/20 15/20
Today نوشته ها
sssss2181
Lightbulb حتما بخونید تا بدونید

ماستها را کيسه کرد







اصطلاح بالا کنایه از: جا خوردن، ترسیدن، از تهدید کسی غلاف کردن و دم در کشیدن و یا دست از کار خود برداشتن است.
فی المثل گفته می شود:«فلانی چون سنبه را پرزور دید ماستها را کیسه کرد.» یا به عبارت دیگر به محض اینکه صدای مدیر یا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را کیسه کردند و غیره...

اکنون ببینیم وقتی که ماست داخل کیسه می شود چه ارتباطی با ترس و تسلیم و جا خوردگی پیدا می کند.


ژنرال کریمخان ملقب به مختارالسلطنه سردار منصوب در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار مدتی رییس فوج فتحیۀ اصفهان بود و زیر نظر ظل السلطان فرزند ارشد ناصرالدین شاه انجام وظیفه می کرد. پارک مختارالسلطنه در اصفهان که اکنون گویا محل کنسولگری انگلیس است به او تعلق داشته است.

مختارالسلطنه پس از چندی از اصفهان به تهران آمد و به علت ناامنی و گرانی که در تهران بروز کرده بود حسب الامر ناصرالدین شاه حکومت پایتخت را برعهده گرفت.در آن زمان که هنوز اصول دموکراسی در ایران برقرار نشده و شهرداری (بلدیه) وجود نداشته است حکام وقت با اختیارات تامه و کلیۀ امور و شئون قلمرو حکومتی من جمله امر خوار بار و تثبیت نرخها و قیمتها نظارت کامله داشته اند و محتکران و گرانفروشان را شدیداً مجازات می کردند.

گدایان و بیکاره ها در زمان حکومت مختارالسلطنه به سبب گرانی و نابسامانی شهر ضمن عبور از کنار دکانها چیزی برمی داشتند و به اصطلاح ناخونک می زدند. مختارالسطنه برای جلوگیری از این بی نظمی دستور داد گوش چند نفر از گدایان متجاوز و ناخونک زن را با میخهای کوچک به درخت نارون در کوچه ها و خیابان های تهران میخکوب کردند و بدین وسیله از گدایان و بیکاره ها دفع شر و رفع مزاحمت شد.

روزی به مختارالسلطنه اطلاع داده اند که نرخ ماست در تهران خیلی گران شده طبقات پایین را از این مادۀ غذایی که ارزانترین چاشنی و قاتق نان آنهاست نمی توانند استفاده کنند. مختارالسلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر کرد و ماست فروشان را از گرانفروشی برحذر داشت.

چون چندی بدین منوال گذشت برای اطمینان خاطر شخصاً با قیافۀ ناشناخته و متنکر به یکی از دکانهای لبنیات فروشی رفت و مقداری ماست خواست.

ماستفروش که مختارالسلطنه را نشناخته و فقط نامش را شنیده بود پرسید:«چه جور ماست می خواهی؟» مختارالسلطنه گفت:«مگر چند جور ماست داریم؟» ماست فروش جواب داد:«معلوم می شود تازه به تهران آمدی و نمی دانی که دو جور ماست داریم: یکی ماست معمولی، دیگری ماست مختارالسلطنه!»

مختارالسلطنه با حیرت و شگفتی از ترکیب و خاصیت این دو نوع ماست پرسید. ماست فروش گفت:«ماست معمولی همان ماستی است که از شیر می گیرند و بدون آنکه آب داخلش کنیم تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قیمتی که دلمان می خواست به مشتری می فروختیم. الان هم در پستوی دکان از آن ماست موجود دارم که اگر مایل باشید می توانید ببینید و البته به قیمتی که برایم صرف می کند بخرید! اما ماست مختارالسلطنه همین طغار دوغ است که در جلوی دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از یک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکیب شده است! از آنجایی که این ماست را به نرخ مختارالسلطنه می فروشیم به این جهت ما لبنیات فروشها این جور ماست را ماست مختارالسلطنه لقب داده ایم! حالا از کدام ماست می خواهی؟ این یا آن؟!»

مختارالسلطنه که تا آن موقع خونسردیش را حفظ کرده بود بیش از این طاقت نیاورده به فراشان حکومتی که دورادور شاهد صحنه و گوش به فرمان خان حاکم بودند امر کرد ماست فروش را جلوی دکانش به طور وارونه آویزان کردند و بند تنبانش را محکم بستند. سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگۀ شلوارش سرازیر کردند و شلوار را از بالا به مچ پاهایش بستند. بعد از آنکه فرمانش اجرا شد آن گاه رو به ماست فروش کرد و گفت:«آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تا تمام آبهایی که داخل این ماست کردی از خشتک تو خارج شود و لباسها و سر صورت ترا آلوده کند تا دیگر جرأت نکنی آب داخل ماست بکنی!»

چون سایر لبنیات فروشها از مجازات شدید مختارالسلطنه نسبت به ماست فروش یاد شده آگاه گردیدند همه و همه ماستها را کیسه کردند تا آبهایی که داخلش کرده بودند خارج شود و مثل همکارشان گرفتار قهر و غضب مختارالسلطنه نشوند.

آری، عبارت مثلی ماستها را کیسه کرد از آن تاریخ یعنی یک صد سال قبل ضرب المثل شد و در موارد مشابه که حاکی از ترس و تسلیم و جاخوردگی باشد مجازاً مورد استفاده قرار می گیرد.
__________________



زنگ باران به صدا می آید/آدم اینجا تنهاست/و در این تاریکی سایه نارونی تا ابدیت جاری است/به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید/مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من



sahar_s هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
این کاربران 2 از sahar_s بابت این پست مفید تشکر کرده اند:
firoozeh (۰۵-۹-۱۳۸۹), md8867 (۰۵-۹-۱۳۸۹)
پاسخ

برچسب ها
هیچ یک

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش امتیاز به این موضوع
امتیاز به این موضوع:

مجوز های ارسال و ویرایش
شما می توانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را دارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما امکان ویرایش پست های خود را دارید .

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
حتما بخونید ، واقعا زیباست sahar_s داستان کوتاه 7 ۱۱-۴-۱۳۸۸ ۰۱:۳۸ بعد از ظهر
این داستان مهیج رو حتما بخونید که یهو سوتی ندی..........بخصوص اشخاص دم بخت -Glider- ادبیات طنز 4 ۰۸-۲۰-۱۳۸۸ ۰۸:۴۶ قبل از ظهر
قوانین 18+ (حتما بخونید) admin خارج از گود 13 ۱۲-۱۶-۱۳۸۷ ۰۴:۳۱ بعد از ظهر
تبریک ویژه سایت به...(حتما بخونید) admin آرشیو 13 ۰۱-۳۱-۱۳۸۵ ۰۲:۰۴ بعد از ظهر
اینترنت رایگان ( حتما بخونید ) admin آرشیو 1 ۱۰-۱۵-۱۳۸۴ ۰۹:۳۲ قبل از ظهر


اکنون ساعت ۱۱:۵۵ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.


Design By: Miner Skinz.com

Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - ۱۳۸۹, Jelsoft Enterprises Ltd.

Free Persian Language By Persian Forum Ver 3.0