![]() |
![]() |
![]() |
|
|
#1 | ||||||||
|
مدير انجمن
![]() ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۵
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,181
تشکرها: 1,541
تشکر شده 2,946 بار در 813 ارسال
حالت من:
امتیاز: 15935
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
![]() مردی پس از 15 سال از زندان فرار میكنه . او مقابل خانه ای نگاه میكنه تا بتونه پول و اسلحه گیر بیاره ولی در اونجا زن و مرد جوانی رو در رختخواب پیدا میكنه . ابتدا مرد جوان رو به صندلی طناب پیچ میكنه سپس خانم خوشكله رو به صندلی میبنده و نزدیك میشه و بوسه ای به گردنش میزنه و میره حمام تا دوش بگیره. مرد جوان به همسرش میگه : گوش كن عزیزم این مرد از لباسش معلومه كه مدت زیادی رو در زندان بسر برده و حتما اونجا هیچ زنی رو ندیده من دیدم چطور گردن تو رو ماچ كرد اگه خواست با تو س-- داشته باشه مقاومت نكن اونو راضی كن با اینكه میدونم برات چندش آوره ! ببین این زندانی خیلی باید خطرناك باشه و اگه عصبانی بشه جفت مون رو میكشه. قوی باش عزیزم و بدون خیلی دوستت دارم. همسرش پاسخ میده : او گردن منو ماچ نكرد! اون در گوش من گفت كه هم.جنس گراست و معتقده كه تو خیلی نازی و از من پرسید كه وازلین داریم و من گفتم كه در حمام میتونه پیدا كنه . پس عزیزم قوی باش و بدون من هم خیلی دوستت دارم
__________________
زنگ باران به صدا می آید/آدم اینجا تنهاست/و در این تاریکی سایه نارونی تا ابدیت جاری است/به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید/مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من |
||||||||
|
|
|
![]() |
| برچسب ها |
| هیچ یک |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | امتیاز به این موضوع |
|
|